در همین حوالی

متن مرتبط با «يمن در آستانه ظهور» در سایت در همین حوالی نوشته شده است

خانهای که در آن نیستیم

  • نیلوبلاگ

    نرمافزار بانک دچار مشکل شده بود. بعد از ساعتها معطلی کارت بیمهی جدید صادر کردند. آن حلقهی گمشدهی زبان حتی اگر حل شود هنوز تو متعلق به جایی هستی که اینجا نیست. موعد رهن خانهی تهران نزدیک است. یک جایی در خوشخیالانهترین تصوراتم به معجزهای شرایط سیاسی و اقتصادی پایدار شده. خودمان را تماشا میکنم که رفتهایم و ساکن شدهایم. در خانهی خودمان، شهر خودمان، سرزمین خودمان، اگر بگذارند. در لحظه اما حتی تصویر سفر هم دور و سخت است. چه دنیای غریبی. نه برای من، برای همه. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • و همچنین در ادامه

  • نیلوبلاگ

    من فکر میکنم که فلان.آیا شواهدی موجوده که فکر من رو نقض کنه یا نشون بده همیشه حق با من نبوده؟ آیا ممکنه این فقط یک فکر باشه که لزوماً معتبر نیست؟حتی اگر حق با من باشه آیا فاجعهای پیش اومده؟بله، بله، خیر.از مجموعه تلاشها برای خودم. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • سيب سرخ روي درخت

  • نیلوبلاگ

    امروز درحاليكه به پهناي صورت اشك ميريختم بهش گفتم احساس ميكنم دور از عزيزانم حريم امن روانيم رو از دست دادم، دوستانم رو از دست دادم، اعتماد به نفسم رو از دست دادم. دلتنگي اين روزها منو بلعيده. هر از گاهي خاله اي، خاله زاده اي، رفيقي، آشنايي پيام ميده و از دلتنگي ميگه، تا اينهمه دور نباشي اما نميفهمي. ...

    ادامه مطلب
  • آن گلدان کوچک پشت در مانده

  • نیلوبلاگ

    دیروز روی پله برقی فروشگاه، عنق و کم حوصله درحالیکه ور اهمال گر مغزم بهانه میتراشید غر زده بودم که نمی توانم. دلخور جواب داده بود آدم اگر بخواهد از پس همه چیز بر می آید. درستش این بود که خیلی وقت بود که نمی خواستم. خسته ام؟ افسرده ام؟ مضطربم؟ کمالگرای درون یکجا نشینم کرده؟ هر چه هست حتی از آن مرحله ای که شب به خودت قول فردا صبح و تغییر می دهی هم عبور کرده ام. حالا زمان است که از من عبور می کند. من هستم که در فصل ها اتفاق می افتم. آن شاخه ی نیمه خشک درختم که نه می شود دور انداخت، نه سبز شدنش رمق ...

    ادامه مطلب
  • در سرزمین آنها

  • نیلوبلاگ

    خب ماجرای ویروس اول شبیه یک شوخی بنظر میرسید که کم کم خیلی بزرگ شد. یادمه روز اول بی خیال رفتیم شهرو گشتیم و من یه عروسک برای خودم خریدم. بعد اعلام کردن باید توی خونه بمونید و بعد همینطور تعداد مبتلاه...

    ادامه مطلب
  • همچنان در چین

  • نیلوبلاگ

    سرما خوردگی یا آنفولانزا یا هرچی گرفته بودم برطرف شده. اینجا قضیه ی توی خونه موندن جدی شده. ورودی های محوطه رو کنترل میکنن و اعلام کردن مگر در موارد ضروری بیرون نیاین. هر دو روز یکی از هر خونه میتونه ...

    ادامه مطلب
  • در ادامه ی همه چیز

  • نیلوبلاگ

    همانطور که گلامپ درونم پیش بینی میکرد نمایشگاه آلمان کنسل شد. در واقع برگزاری سه ماه به تعویق افتاده. به احتمال قوی بلیط ایران من هم که برای اواخر فروردین بوده از طرف چین کنسل خواهد شد. با این شرایط به هم ریخته سفر منطقی هم نیست چون بعد از اینکه به ایران برسم احتمالا در بازگشت به چین مشکل خواهم داشت و قرنطینه ی دو هفته ای. دلم برای همه کس و همه چیز تنگ شده. فسقل ویروس چه بلوایی به پا کرده....

    ادامه مطلب
  • یک دریای کم عمق

  • نیلوبلاگ

    ده سال وبلاگ نویس بودم، از سال 88 تا امروز. نه از آن بلاگرهای معروف، چه وبلاگ قبلی و چه اینجا سرم به کار خودم بود. فرقی نمی کرد چند نفر مرا بخوانند یا نخوانند، برای مخاطب نمی نوشتم، برای آرام گرفتن می...

    ادامه مطلب
  • درونیات

  • نیلوبلاگ

    یکی ار این بلوزهای تو کرکی پوشیده ام که رنگ قرمز روشن دارد و طرح یک گوزن کارتونی. آسمان بیرون از پنجره ابری است و کم و بیش بارانی. هوا خنکی خوشایندی دارد اما بنظر میرسد لباس من کافی نیست. دست ها و نوک...

    ادامه مطلب
  • در باب ما و اونا

  • نیلوبلاگ

    چه چیزهای کوچکی برای لذت بردن که اینجا هست و آنجا از ما دریغ میشد. اینکه بتوانی با بودجه ی محدودت کلی انتخاب برای خرید ماشین داشته باشی. اینکه مجبور نباشی برای یک ماشین خارجی چند برابر قیمت واقعیش پرد...

    ادامه مطلب
  • در ادامه ی زیست تازه ام

  • نیلوبلاگ

    درد گردنم اینجا تشدید شده. جفت شصت های دستم هم به سختی تا میشن و مفصل خشک و صدا داره. حالا عوارض رطوبت و کولر گازیه یا گوشی و کامپیوتر یا عصبیه نمیدونم. نکته جالب اینه که تعداد فرصت شغلی از متقاضی بیش...

    ادامه مطلب
  • در باره ی کار

  • نیلوبلاگ

    روز اولی که بم گفتن بیا یه ایزو9001 اینجا پیاده کن یه " شوخی میکنید دیگه ؟" ی خاصی تو چشام بود. واقعیت اینه اگه بعنوان ممیز میومدم اینجا همون دم در برمیگشتم. قضیه خیلی کار داره و اینام شرایط تغییرشو ن...

    ادامه مطلب
  • به سان ره نوردانی که در افسانه ها گویند

  • نیلوبلاگ

    چند بار در زندگیم تصمیم گرفته ام موجود آسان گیر تر و واقع بین تری باشم و موفق نشده ام؟ بی نهایت. چیزهایی که میتوانند مرا مضطرب یا کج خلق کنند بمراتب بیشتر از چیزهایی هستند که او را می آزارند. ذهن من ک...

    ادامه مطلب
  • در انتها

  • نیلوبلاگ

    در انتها آدمِ عاشق كلي كلمه دارد، بعد ترش به عقب بر مي گردي و مي پرسي اينها را من نوشته ام؟ درستش اينكه منِ عاشق نوشته.پيش تر هم گفته بودم، عشق چيزي جدا از سزاواري معشوق است اما از من بشنويد، عشق يك سويه را رها كنيد، بي آب و نور.تغذيه اش نكنيد، بگذاريد تمام شود، ته بكشد.عشق اگر دو طرفه نباشد، خواستن اگر دو جانبه نباشد، اين رفتن يك نرسيدن مدام و سهمگين است. +نوشته شده در دوشنبه ششم آذر ۱۳۹۶ساعت22:51&nbsp توسط مکث ...

    ادامه مطلب
  • در آستانه ي شهريور

  • نیلوبلاگ

    يازده صبح كه ميشد آخر شبش درحاليكه به هق هق افتادن بودم زنگ زدم كه بگويم بيا و مرا ببر. حال به غايت ناخوشي داشتم، گلوله گلوله اشك مي ريختم. ميخواستم بگويمش بيا و مرا ببر، زودتر بيا و مرا از اينجا ببر، از اين فشار رواني، خشم، اجبار بيرونم بكش. از آنچه به اجبار به من تحميل مي كنند، از اين ظلمي كه در ح...

    ادامه مطلب
  • خسروا گوي فلك در خم چوگان تو باد

  • نیلوبلاگ

    يك اپليكيشني هم توي گوشي دارم كه هم اديتور است و هم براي خاطر رمز دار بودنش جاي خوبي است براي عكس هايي كه نمي خواهي توي گالري نگه داري. تعداد عكسهايش زياد نيست، تقريباً همه را از برم. ديشب بازش كردم كه عكسي از فلاني نشان شميم بدهم كه ناگهان خشكم زد. تمام عكس هايي كه نزديك به يك سال پيش يا شايد هم بي...

    ادامه مطلب
  • درمان

  • نیلوبلاگ

    اگر پنج سال پيش به من مي گفتيد پنج سال بعد از اين فلان اتفاق را حتي بخاطر نمي آوري يا فلاني همين بيخ گوشت در دسترس و نزديك است و حتي كنجكاو نيستي ببيني چه مي كند و چطور لابد كلي كفري مي شدم كه شما درد لحظه را نمي فهميد و چه و چه. تفاوت بيست و چهار سالگيم تا امروزي كه پنج سال و هزار هزار اتفاق بعد از آن است همين است. چيزهاي زيادي پشت سر گذاشته ام، خاطرات خوش و ناخوش و بدست آوردن و از دست دادن هاي بسيار و تغيير و تغيير و تغييراتي كه زندگيم را عوض كرد. گيريم همين يكسال گذشته من حوالي چندتايي تصميم بزرگ و دو راهي مزخرف بدترين روزها و شب و تلخي هاي هاي زندگيم را تج...

    ادامه مطلب
  • گرگ هاي در پوست بره

  • نیلوبلاگ

    ميگفت اگر رفتار آدمهاآنقدر آزار دهنده است كه قادر به تحملشان نيستي از دايره ي روابطتت حذفشان كن اما هرگز براي مقابله به يكي از آنها تبديل نشو!خودت بمان، حتي اگر گمان كردند نميفهمي خودت باش، مطابق شان خودت رفتار كن و وقتي لازم بود مطابق شان خودت برو....

    ادامه مطلب
  • در آستانه ي سيزدهم شهريور

  • نیلوبلاگ

    هميشه مي گفت آدمها مي ميرند، همه ي آدمها مي ميرند، براي مردن عجله نكن. براي تمام شدن، كنار كشيدن، ته كشيدن، تسليم شدن، براي توي خودت مردن عجله نكن. شتابت را بگذار براي زندگي، عجله كن كه فرصت زندگي كردنت از دست نرود. يادش افتادم چون تا مي آيم خودم را جمع و جور كنم و برگردم سر دندگيم درد مي آيد مي نشيند به جانم و مي رسد به مغز استخوانم و فكر مي كنم نفسي براي كشيدن ندارم. بهد مي نشينم براي خودم مرور مي كنم مگر نه اين كه مي ميري، يك روز، در نهايت و تمام مي شود...تمام مي شود....

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    درمان زود انزالی | درمان یبوست | درمان اسهال | درمان سرفه | درمان کبد چرب | درمان افسردگی | درمان جوش صورت | درمان بواسیر | درمان ریزش مو | درمان آفت دهان