دلم برای اینجا نوشتن تنگ شده. باید بگردم بین کلمات و چیزهایی از خودم را مرور کنم. تغییر کردهام، بشکل واضح و زیادی تغییر کردهام. زحمت زیادی هم داشته البته. حالا جهان کمی امنتر و من کمی پذیراتر هستم. مامان بودن چیز قشنگی است. خانواده ساختن هم همینطور. فکرش را که میکنم، انگار جملههایم هم کوتاهتر شده. هوا که از داغی بیفتد، میروم یک سمتی از شهر و یک مسیر طولانی را قدم میزنم. یک مسیر خیلی طولانی. به مقصد هیچ کجا. باید یادم بیاید کجا هستم، چرا هستم و تا کجا هستم. این تا کجا بودن هم چیز مهمی است.
