به برف فکر میکنم. به چیزهایی که از احساساتم بلدم، چیزهایی که یاد گرفتهام. به مهارت گفتن، شنیدن، تلاش برای حل کردن. به بیاعتبار کردن اضطرابهای بیریشه. به مکث کردن فکر میکنم، به مکث کردن. به درنگ کوتاه بین پرشهای ذهن. لحظهای که میپرسی، شک میکنی، بعد چیزی هست که شاید نور نباشد، اما تاریکی هم نیست. تصویر محوی است که واضحتر خواهد شد. به برف فکر میکنم، بدون سرما. خاطراتش سرد نیست. سپید، قشنگ و خواستنی است.
برچسب:
نویسنده: حسین محمدی