در همین حوالی

متن مرتبط با «نه تو آني كه براني» در سایت در همین حوالی نوشته شده است

تو می‌تابی

  • نیلوبلاگ

    تو می‌تابی بچه به زندگیم بعد اضافه کرد. درک بیشتری از گذر زمان یا حتی عوض شدن فصل‌ها. این‌ها را امروز می‌نویسم که سر‌لج بود و از دنده چپ بیدار شد. خلاف خلق خوش همیشگی، امروز نق می‌زد، غر می‌زد، بهانه می‌گرفت. حالا خوابیده. از صدای نفس‌هاش می‌توانم بگویم درست در کدام لحظه خوابش برده. گاهی دست می‌کشم روی صورتش و حیرت می‌کنم از اینکه وجود دارد. ما کسی را به این جهان اضافه کرده‌اند، یک انسان! کسی برای عشق ورزیدن، مراقبت کردن، کسی برای تماشا شدن. + نوشته شده در دوش...

    ادامه مطلب
  • توت‌فرنگی کال

  • نیلوبلاگ

    توت‌فرنگی کال هفده سالم که بود جراحی آپاندیسیت داشتم. جای بخیه، زشت و ناجور، بزرگ‌تر از حد معمول باقی موند. برای خودم مهم نبود مامان بابا هربار یادشون میفتاد از جراح عصبانی میشدن. چند سال بعد بابا یه کرم ترمیمی برام گرفت، یمدت زدمش، زخم کم‌رنگ‌تر شد اما ناپدید نشد، خسته شدم و پروسه‌رو رها کردم. سال‌های سال بعدش باردار شدم، زایمان کردم، اسکار جدید برداشتم که رد نازک محوی داشت و زخم‌های قبلی‌رو فراموش کردم. امشب بی‌هوا بعد مدت‌ها چشمم افتاد به جای بخیه‌های قدیمی. محو شده بودن، بزحمت میشد پیداش...

    ادامه مطلب
  • آنها

  • نیلوبلاگ

    قبلتر فکر میکردم آدمها برام حرف میزنن چون امن و شنوا هستم. حالا فکر میکنم قضیه خیلی سادهتره. آدمها حرف میزنن چون مثل من محتاط و مضطرب نیستن. فکر نمیکنن طرف مقابل باید خیلی نزدیک، خیلی امن و امتحان شده باشه که بشه براش حرف زد. فکر نمیکنن ممکنه روزی از هرچی میگن برعلیه خودشون استفاده بشه. این حس نیاز وسواسگونه به مراقبت رو ندارن. رهاترن، در زمان و مکان مناسب که باشی باهات حرف میزنن، نبودی با یکی دیگه حرف میزنن. داستان اینه که تجربهی زندگی از زاویه خودت فرصت نمیده ببینی همهچیز از زاویه دیگران میتونه چقدر متفاوت باشه، مثلاً چقدر سادهتر. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • تو بهاری

  • نیلوبلاگ

    گرمترین تابستونه ممکنه و خلاف همیشه، کم بارشترین. یوقتایی تو مسیر خونه تا کلاس به این فکر میکنم این چهکاری بود واقعاً؟ بعد کولهم رو میکشم بالا، کتابارو میگیرم تو بغلم و میدونم که کار درستی بود. با این که آسون نبود، نیست.  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • خانهای که در آن نیستیم

  • نیلوبلاگ

    نرمافزار بانک دچار مشکل شده بود. بعد از ساعتها معطلی کارت بیمهی جدید صادر کردند. آن حلقهی گمشدهی زبان حتی اگر حل شود هنوز تو متعلق به جایی هستی که اینجا نیست. موعد رهن خانهی تهران نزدیک است. یک جایی در خوشخیالانهترین تصوراتم به معجزهای شرایط سیاسی و اقتصادی پایدار شده. خودمان را تماشا میکنم که رفتهایم و ساکن شدهایم. در خانهی خودمان، شهر خودمان، سرزمین خودمان، اگر بگذارند. در لحظه اما حتی تصویر سفر هم دور و سخت است. چه دنیای غریبی. نه برای من، برای همه. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • به تو3

  • نیلوبلاگ

    نیکیهر روز را طوری زندگی کن که بعدتر دلت برایش تنگ شود....

    ادامه مطلب
  • به تو4

  • نیلوبلاگ

    نیکیتاب آوری ما ربط مستقیمی دارد به میزان تحملمان مقابل عدم قطعیت آینده. این روزها آینده از همیشه مه آلود تر است و هیچ معلوم نیست ماجرا تا کجا کشیده شود. نمیدانم ها به اندازه ی نا امیدواری ها کشنده اند. یک بند انگشت فاصله هست از آنچه این روزها هستیم تا آنچه دیگر نمی تواند باشد. اگر یاد بگیری لحظه را بیشتر از آینده دوست داشته باشی یک برنده خواهی بود عزیزم و باور کن که این شکل از زیستن هیچ ساده نیست....

    ادامه مطلب
  • به تو5

  • نیلوبلاگ

    نیکیچند تایی مرز برای خودت داشته باش و تعریفی از اخلاقیات. به آنچه قاعده میدانی پایبند بمان اما اجازه نده باید های اضافه ی پر شاخ و برگ زندگیت را پر کنند. قوانینت را به ارث نبر، انتخاب کن. مرزهای مشخصی داشته باش اما آنقدر زیادشان نکن که جای زندگی گردنت تنگ و تاریک شود. خوب و بد تا حد زیادی به حال خوش تو بسته است. انتخاب درست آن است که خوش ترت کند نه آن چیزی که به تو دیکته میکنند. به خودت و دیگران صدمه نزن، بعد آنچه دوست تر داری انتخاب کن....

    ادامه مطلب
  • آه گلادیاتورها

  • نیلوبلاگ

    واقعیت تعداد سالهایی است که گذرانده ایم، دمای هوا در بیرون از دفتر است، شکوفه های روی درخت است. واقعیت عاقبت مردن همه مان است و اینکه اگر دستت را به کتری داغ بچسبانی میسوزد و فلفل تند است. ما اما در ت...

    ادامه مطلب
  • در سرزمین آنها

  • نیلوبلاگ

    خب ماجرای ویروس اول شبیه یک شوخی بنظر میرسید که کم کم خیلی بزرگ شد. یادمه روز اول بی خیال رفتیم شهرو گشتیم و من یه عروسک برای خودم خریدم. بعد اعلام کردن باید توی خونه بمونید و بعد همینطور تعداد مبتلاه...

    ادامه مطلب
  • به سان ره نوردانی که در افسانه ها گویند

  • نیلوبلاگ

    چند بار در زندگیم تصمیم گرفته ام موجود آسان گیر تر و واقع بین تری باشم و موفق نشده ام؟ بی نهایت. چیزهایی که میتوانند مرا مضطرب یا کج خلق کنند بمراتب بیشتر از چیزهایی هستند که او را می آزارند. ذهن من ک...

    ادامه مطلب
  • اجازه نده اندوه تو را بجود

  • نیلوبلاگ

    افسرده خویی بلای ناخوشایندی است. خیلی وقت ها خیلی چیز ها توی زندگیت رادی که میتوانی بابتشان خوشحال باشی اما میچسبی به بخش کوچک نداشته و اجازه میدهی ذهنت فاجعه سازی کند چون افسردگی احساس آشنایی است. چون غمگین و آسیب پذیر بودن ساده تر است. آن جایی که دلمرده بودن قاطی ذات آدم بشود دیگر هیچ جور تغییر شرایطی حس خوشبختی را برنمیگرداند. افسرده خو نباشید....

    ادامه مطلب
  • خوشا كه هست

  • نیلوبلاگ

    برايش مي نوشتم چه كسي مي تواند تو را قدر من دوست داشته باشد، شبيه من؟ با همه نقطه ضعف ها و كاستي ها، با همه ي خودخواهي ها و حقارت ها حتي؟ و نمي فرستادم. برايش مي نوشتم دلتنگم اما جرات بروزش را ندارم، ميترسم از توي ذوق خوردنم، و نمي فرستادم.يعني مي فرستادم اما براي خودم، به خودم. بعد ترش براي خودم نوشتم خوب كردي كه همه چيز را بيرون ريختي، آرام گرفتي، حتي باخبر از عاقبتش.روزهايي هم بود، مستاصل، غمگين، در خشم در انكار چيزهايي نوشته بودم.هفته ها بود چيزي ننوشته بودم.يك هفته ي پيش نوشته بودم چرا گذشته را رها نمي كنيم براي آدمي كه مي تواند دوباره وادارمان كند تمام روز لبخند بزنيم، بي هوا! جاي كسي كه حاي وعده ي ديدار را فراموش مي كند. فردايش نوشته بودم به چيزي فكر نمي كنم، اين يك قاره فاصله حتي، هر...

    ادامه مطلب
  • نمي تواند

  • نیلوبلاگ

    نمي تواند يك هفته اي هست كه سرگيجه دارم.شب ها توي خواب نفسم مي گيرد، چند بار به حالي شبيه خفگي بيدار شده ام، چند ثانيه اي براي نفس كشيدن تقلا كرده ام و باز خوابم برده.سنگيني و شلوغي هفته هاي اخير با آنهمه فشار عصبي به لطف يك مشت آدم روان پريش كه فكر مي كرديم در دايره ي دوستانمان هستند از توانم خارج بود.گيج و گنگم، هفته ي پيش فراموش كردم كه سمينار دارم.مثل احمق ها رفتم سر كلاس و فهميدم نوبت خودم بوده.حالا نه اينكه هيچ كدام از اينها مساله ي چندان مهمي باشد،فقط از همه ي برنامه هايم عقب افتاده ام و بشكل عجيبي حس تهي شدن دارم.چيزي را دوست ندارم، كسي را دوست ندارم، آرزويي ندارم، دلم ميخواهد همه چيز ناگهان تمام شود.لابد چند هفته ي بعد به همه ي اينها ميخندم.حال و احوال اينچنين گذرا هستند....

    ادامه مطلب
  • مرا كه تو بي سببي نيستي

  • نیلوبلاگ

    بيا بغلت بگيرم اي جا مانده از همه چيز...

    ادامه مطلب
  • در آستانه ي شهريور

  • نیلوبلاگ

    يازده صبح كه ميشد آخر شبش درحاليكه به هق هق افتادن بودم زنگ زدم كه بگويم بيا و مرا ببر. حال به غايت ناخوشي داشتم، گلوله گلوله اشك مي ريختم. ميخواستم بگويمش بيا و مرا ببر، زودتر بيا و مرا از اينجا ببر، از اين فشار رواني، خشم، اجبار بيرونم بكش. از آنچه به اجبار به من تحميل مي كنند، از اين ظلمي كه در ح...

    ادامه مطلب
  • دلم كه برايش تنگ مي شود

  • نیلوبلاگ

    اگر او پشتوانه و نيروي محركم نبود، اگر او جرات و جسارت من براي برگشتن به دانشگاه نبود، اگر نداشتمش كه بگويد هرچه بشود من هستم، دكتراي لعنتي رها شده را از نو شروع نمي كردم، دو ترمم به چشم بر هم زدني تمام نمي شد و اين روزها را حتماً جاي تلاش براي آينده و اميد داشتن و سرشلوغي نشسته بودم و غصه مي خوردم....

    ادامه مطلب
  • خسروا گوي فلك در خم چوگان تو باد

  • نیلوبلاگ

    يك اپليكيشني هم توي گوشي دارم كه هم اديتور است و هم براي خاطر رمز دار بودنش جاي خوبي است براي عكس هايي كه نمي خواهي توي گالري نگه داري. تعداد عكسهايش زياد نيست، تقريباً همه را از برم. ديشب بازش كردم كه عكسي از فلاني نشان شميم بدهم كه ناگهان خشكم زد. تمام عكس هايي كه نزديك به يك سال پيش يا شايد هم بي...

    ادامه مطلب
  • براي آنكه

  • نیلوبلاگ

    هميشه ميگفت تو براي رسيدن به دوست داشته هايت، خواسته هايت چه كرده اي؟ اگر ميخواستي نويسنده باشي چند تا كارگاه داستان نويسي رفته اي چند تا كتاب داستان نويسي خوانده اي با چند تا نويسنده حرف زده اي توي چند تا مسابقه ي كوچك و بزرگ شركت كرده اي؟ من فكر مي كردم از اينهمه آدمي كه آرزوي جهان گرد شدن دارند چند نفر كوله بر مي دارند و از سفرهاي نزديك و كم هزينه شروع مي كنند يا زبان تازه ياد مي گيرند يا مي روند پي شغل هاي پر سفر. از اينهمه آدم كه آرزوي ماشين آخرين مدل دارند چند نفر مي روند پي كارهاي پر زحمت تر يا ايده ي نو پيدا كردن يا پس انداز مي كنند تا برسند به آرز...

    ادامه مطلب
  • نه تو آني

  • نیلوبلاگ

    يادم رفت همانطور كه روي سنگ هاي ايوان بناي مركزي نشسته بوديم برايت بگويم، روزي كه قبول كردم همه ي آنچه از او و در او دوست مي داشتم از من رفته، بخشي از شعر فروغ بودم: زانكه ديگر نه تو آني، نه تو آني...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    برای آنکه دوستش دارم | برای آنکه دوستش دارم یلدا | برای آنکه باید باشد ونیست | ما براي آنكه ايران | منم آنكه براي تو ميميرم | نه تو آني كه براني | تو نه آني |