کلمه کلمه - تاریخ: 1401/3/18 ساعت: 15:08
[unable to retrieve full-text content]یک وقتهایی ناگهان احساس میکنم شعر خونم افتاده. حیف از نبودن کتابهام.
و غیر - تاریخ: 1401/3/10 ساعت: 12:34
[unable to retrieve full-text content]خواستم تا بدوم تا تو همه فاصلهها را.
دود و آوار - تاریخ: 1401/3/10 ساعت: 12:34
[unable to retrieve full-text content]برای حدیث میگفتم که غم در ما به خشم تبدیل شده، از آن هم گذشته، رسیده به نفرت و انزجار.
خیس باران نمیشوی - تاریخ: 1401/3/4 ساعت: 18:53
[unable to retrieve full-text content]کوکی شکلاتی درست میکنم با موز و کرهی بادامزمینی. به تو فکر میکنم که کمی هستی، بیشتر خواهی بود، بعد حتی میشوی همه.
خیلی طلایی - تاریخ: 1401/3/2 ساعت: 13:31
نوجوان که بودم خیلی وقتها خواب طلا و جواهرات میدیدم. یک مدتی هست کابوس نبینم خواب آدمهایی با کلی زرقوبرق میبینم. تفاوتش با آن وقتها اینکه خودم صاحب جواهرات توی خواب نیستم! Adblock test (Why?)
خانهای که در آن نیستیم - تاریخ: 1401/2/31 ساعت: 12:01
نرمافزار بانک دچار مشکل شده بود. بعد از ساعتها معطلی کارت بیمهی جدید صادر کردند. آن حلقهی گمشدهی زبان حتی اگر حل شود هنوز تو متعلق به جایی هستی که اینجا نیست. موعد رهن خانهی تهران نزدیک است. یک جایی در خوشخیالانهترین تصوراتم به معجزهای شرایط سیاسی و اقتصادی پایدار شده. خودمان را تماشا میکنم که رفتها...
با دود علامت بده - تاریخ: 1401/2/28 ساعت: 17:50
[unable to retrieve full-text content]حس میکنم به قبیلهای تعلق دارم که ابهام آن را بلعیده. دورتر از اتفاق، درحالیکه هیچ غلطی نمیتوانم بکنم، حتی برای خودم.
- تاریخ: 1401/2/28 ساعت: 17:50
ولی وقتی چیزی رو باهاتون به اشتراک میذاریم، میگیم فلن به کسی نگو و شما میگی ما از طریق رفتار اون آدم میفهمیم و رفتارمون باهاتون تغییر میکنه. Adblock test (Why?)
و همچنین در ادامه - تاریخ: 1401/2/28 ساعت: 17:50
من فکر میکنم که فلان.آیا شواهدی موجوده که فکر من رو نقض کنه یا نشون بده همیشه حق با من نبوده؟ آیا ممکنه این فقط یک فکر باشه که لزوماً معتبر نیست؟حتی اگر حق با من باشه آیا فاجعهای پیش اومده؟بله، بله، خیر.از مجموعه تلاشها برای خودم. Adblock test (Why?)
ته ماند - تاریخ: 1400/12/16 ساعت: 15:49
درونگرایی برای من جذابه. آدمهای عمیقتر، کم صدا، پرحوصله. حریم خصوصیت رو حفظ میکنن، بهت فضا و فرصت میدن، میشه کنارشون ساکت موند. صمیمیت براشون زمانبره، نمایش و ادا تو رفتارشون کمتره. تقریباً همهی دوستان نزدیکم درونگران. انگار فقط این مدل آدمها بهم حس امنیت میدن. من اما درونگرا نیستم. نیاز د
از آنچه باید - تاریخ: 1400/12/16 ساعت: 15:49
دستم را گرفتهای، تکرار میکنی نترس. من سایهی وحشت همهی اتفاقهای نیفتاده و ممکنم. هی تکرار میشوم در خودم. نترس، نترس، باید مبارزه کنی و پیروز باشی. Adblock test (Why?)
پر سیمرغ - تاریخ: 1400/12/16 ساعت: 15:49
[unable to retrieve full-text content]اصلاً لعنت به همه چیز درحالیکه ذهنم خالی شده از همه چیز. سرد، کرخت، نمور و خوابآلوده.
باز آرائي - تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 21:50
گاو كشيده ام روي تخم مرغ عيد. سبزه ي عدس سبز كرده ام، كوچك است، به اندازه ي يك ظرف با طول يك انگشت و عرض نصف آن. سنجد و سماق و سركه دارم، سكه و سيب و سير هم همه جا هست. شايد توي بازار گلفروش ها سنبل هم پيدا كنم. آينه ي كوچك چوبي خريده ام به يك جفت شمعدان شيشه اي كوتاه. ميهمان ايراني داريم براي سال ت...
سکونت - تاریخ: 1399/12/21 ساعت: 0:12
برای صبحانه شیر برنج دارم. یک کاسه غذای گرم همراه بوی دارچین تسلی بخش است. هوای چند روز اخیر شهر افت دمای مشهودی داشته. سوخت اینجا گرانقیمت و ارزشمند است. خانه گاز ندارد و هزینه ی برق هم حسابی بالاست. قرار است خانه را عوض کنیم که خب کار ساده ای نیست. زمین در چین در تصاحب دولت است و خریدار در واقع آن...
شب و روزگار - تاریخ: 1399/12/21 ساعت: 0:12
[unable to retrieve full-text content]نمی ترسم. گوش میکنی؟ نمی ترسم. دو روز است به این فکر میکنم که دست از ترسیدن کشیده ام.
چنان بي حواس - تاریخ: 1399/12/21 ساعت: 0:12
همانطور كه روي پنجه ي پا بلند شده بودم كه دستم به ته كمد برسد، صندلي زير پايم سر خورد و كوبيده شده به زمين. جاييم نشكست، خوش شانس بودم. كمر و مچ پاي چپم هنوز بعد از يك شب درد ميكند. كبودي روي كشاله ي ران و پهلويم هست و كوفتگي در تنم. اميدوارم ماجراي بعدتري نداشته باشد و همينجا تمام شود.
بي سرانجام - تاریخ: 1399/12/21 ساعت: 0:12
خانه را عوض كرده ايم. تمام كارهاي اسباب كشي از جمع كردن وسايل تا تميز كردن خانه ي جديد و چيدن دوباره بعهده ي خودم بوده. سرم گرم است. وسيله ميخريم، ذوق چيزهاي تازه داريم، براي مصالح بي كيفيت خانه ي جديد غُر ميزنيم و خبر نداريم چقدر در اين خانه، اين شهر، اين سرزمين ماندگاريم. كارهاي زيادي مانده. گاهي ...
سيب سرخ روي درخت - تاریخ: 1399/12/21 ساعت: 0:12
امروز درحاليكه به پهناي صورت اشك ميريختم بهش گفتم احساس ميكنم دور از عزيزانم حريم امن روانيم رو از دست دادم، دوستانم رو از دست دادم، اعتماد به نفسم رو از دست دادم. دلتنگي اين روزها منو بلعيده. هر از گاهي خاله اي، خاله زاده اي، رفيقي، آشنايي پيام ميده و از دلتنگي ميگه، تا اينهمه دور نباشي اما نميفهمي...
از این دور دست ها - تاریخ: 1399/12/21 ساعت: 0:12
یک حرف هایی را نه من گفته ام، نه تو شنیده ای. دفینه اند، کهنه، خاک گرفته. یک روز جوانه می زنند، سبز می شوند، تو را در انبوهی از سردرگمی پریشان و گیج بر جا خواهند گذاشت. تو بوی خاک میدهی، باران خورده، تازه، از راه رسیده. تو عبور خواهی کرد، از مسیری به مسیری. آسودگی اقیانوس است، پر موج، بی نهایت، باید...
عاقبت - تاریخ: 1399/12/21 ساعت: 0:12
زني را ميشناسم كه پسر كوچكش بزودي خواهد مرد. چه جمله ي سهمگيني است براي آغاز يك متن. براي دلداري دادن به همچين آدمي چه مي شود گفت؟ صبر آرزو كني؟ معجزه؟ از قضا و قدر حرف بزني يا امتحان الهي؟ من لال ميشوم اينطور وقت ها. آنقدرها هم آشنا نيستيم. چين زندگي ميكرد، حالا برگشته ايران. پيج اينستاي هم را داري...

برچسب‌های مرتبط

بگو کجایی | بگو بگو نامجو | بگو ای یار بگو | بگو منو کم داری | بگو نه | بگو برا چی | بگو که گل نفرستد | بگو کجایی زند وکیلی | بگو چه کنم | o h i o