

نت داخل ایران قطعه، مینویسم به این امید که دوستانم ببینند. امیدوارم سلامت باشید. اگه اینجارو خوندین یه خبری بدین.
برچسب:
نویسنده: حسین محمدی


تحلیلها به صحبتهای پیشگوی معبد دلفی شبیه شده، خودت باید حدس بزنی چه منظوری داره. هرکسی بسته منفی نگری یا آرزو اندیشی برداشتی میکنه. هیچ نظریه محکم قابل توجهی نیست. هرچه پیش بیاد اما همینها فریادشون بلند میشه که من میدونستم و گفته بودم و به این دلایل واضح بود که فلان. اون واضح رو الان بگو از این ابهام خلاصمون کن خب!
برچسب:
نویسنده: حسین محمدی
اینجا چراغی روشن استکه من آن کورسوی امیدمپرندههای کوچک عزیزمبچه را برده بودم خانهی بازی، وقت برگشتن صدای بلند کوبیدهشدن آب در آبنما ترساندش. چیزی در قلبم مچاله شد. برای بچههای کوچک دوستانم، برای اقوامم، برای دخترخالهی باردارم، برای وطن و برای صدای انفجار در تهران. برای ترس که حق بچهها نیست . برای آینده و ابهام و اضطراب. عزیز من، دورترین نقطهی جهان این جایی است که ایستادهام، بدون صدا، بدون تصویر، بدون خبر، در دلواپسی.
برچسب:
نویسنده: حسین محمدی
برچسب:
نویسنده: حسین محمدی
برچسب:
نویسنده: حسین محمدی
برچسب:
نویسنده: حسین محمدی
برچسب:
نویسنده: حسین محمدی
برچسب:
نویسنده: حسین محمدی
برچسب:
نویسنده: حسین محمدی
برچسب:
نویسنده: حسین محمدی
تا این لحظه از امسال راضیم. آدم بهتری بودهام، چیزهایی ساختهام، چیزهایی پس گرفتهام و دنیا، آنطور که تماشا کردمش، دور من آرامتر گذشته. جز این میزبان بودهام، مامان بودهام، تلاش کردم خودم باشم، که بودهام و چیزهای کوچکی از این قبیل که کم نیستند.
برچسب:
نویسنده: حسین محمدی
برچسب:
نویسنده: حسین محمدی
این روزهای ابتدایی سال نو، ملایم و قشنگ و خواستنی بوده. آنطوری که از بهار توقع داری. هوای خوش، حال خوش، اتفاقات کوچک خوش. یکی دو تا دورهمی، چند تایی هدیه، مقدار زیادی لبخند. بستههای قشنگ پستی و امروز! امروز پنجم فروردین و پنجمین سالگرد ازدواج ماست.
امروز کمی بیشتر عاشقم.
برچسب:
نویسنده: حسین محمدی
اومدم که بنویسم در یک ماه گذشته حال روحیم خوب بوده. زیر نظر متخصص دوز کمی دارو شروع کردم و انگار که گرمی به دلم برگشته باشه، دنیا دوباره رنگ گرفته. بنظر میاد افسردگی بعد از زایمان یقهم رو ول کرده. حالا هر روز رو به جان کندن به شب نمیرسونم، نفس کشیدنم سخت و سنگین نیست، حتی دردهای فیزیکی قابل تحملن. کنار بچه میخندم، زمانهای کوتاهی برای خودم هم دارم.
برچسب:
نویسنده: حسین محمدی
کسی رو ندارم براش بنویسم و بگم دارم خفه میشم.
برچسب:
نویسنده: حسین محمدی