مرطوب و شرجی
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 12:59
یک و ماه و نیم دیگه باید مراقب کتفم باشم، چیزی بلند نکنم، دستم رو بالا نبرم، چیزی رو نکشم. خوشحالم که قضیه آب آوردن مفصلش جدی نیست. حالا انگشت اشارهم باد کرده. مفصلش دردناکه. فکر میکنم ذهنم کم و بیش با شرایط کنار اومده، نشسته یه گوشه، تا ببینه چی میشه. Adblock test (Why?)
جهان من
-
تاریخ: 1402/2/5 ساعت: 16:45
حالا دوستانی در سراسر جهان دارم. امریکا، استرالیا، اسپانیا. تا میایی به آدمها عادت کنی هر کدام میرود یک گوشهی این دنیای بزرگ.پ.ن: در جواب مهسا، بله عزیزکم. Adblock test (Why?)
که سهم من کم نیست
-
تاریخ: 1402/1/30 ساعت: 17:29
دستش رو دور انگشتم حلقه کرده. بهش میگم مرسی که دختر من شدی، با دقت زل زده به صورتم. دوباره میگم خیلی ممنون که دختر منی. میخنده. خندهی بچه درحالیکه پستونک توی دهنشه دیدین؟ خیلی قشنگه. Adblock test (Why?)
از دوست داشتنش
-
تاریخ: 1402/1/22 ساعت: 17:16
[unable to retrieve full-text content]بچه به تصویر خودش توی آیینه میخندد. بلند و از ته دل. دوست دارم همهی عمرش همچین رابطهای با خودش داشته باشد. برای خودش ذوق کند، از ته دل.
شب
-
تاریخ: 1402/1/22 ساعت: 17:16
همان شبی که دوباره بستریم کردند، دزد زده به خانه مامان. دیشب فهمیدم، بعد از پنج ماه. حالا یک ترکیب عجیبی از غم، اضطراب و خشم نشسته روی دلم. فکر میکنم اگر نخواسته بودم که بیایند اینطور نمیشد. طلاهای مامان را بردهاند، تابلو فرشها، هرچه سبک و قیمتی بوده، حتی آن پارچ برنجی عتیقه که مامان بزرگ برایم گذاش...
زیرا که آدمی بندهی روابط دو سویه است
-
تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 20:39
یک جایی خواندم زودخشمی آدمها میتواند حاصل ناکامی پیوسته در جلب عشق یا احترام کسی باشد. احمقانه است. در هر صورت آن شکلی از توجه که با توضیح و تفسیر و درخواست باشد، شبیه کپی دستچندم از کالایی ارزشمند، بی اصالت و بیهودهاست. تقلبی، بیریشه و عموماً در نهایت بیسلیقگی. باور کنید ممکن نیست کسی دوستت داشته ب...
برای اینکه روحم تیر میکشید
-
تاریخ: 1401/9/26 ساعت: 15:25
تاریکم. توصیف دیگری برایش پیدا نمیکنم. در تمام چهل و چند روز گذشته حتی یک روز بدون درد نداشته ام. شاید کمتر از آن دو هفته ی بستری در بیمارستان، اما همیشه بوده. کلافه، برانگیخته، خشمگین، دلشکسته و بیشتر از همه تاریکم. آدمها را آن وقتی بغل بگیرید که نور هنوز از آنها عبور میکند. بعدتر همه چیز از فایده ...
بعد از همه چیز
-
تاریخ: 1401/8/12 ساعت: 14:09
هربار وجودت پر از میل به عشق ورزی میشه میبینی انگار دیگران فقط تا یه جایی ظرفیت پذیرشش رو دارن. بعدش جوری دلسرد میشی که اونقدری که اونا میخوان هم نمیخوای بهشون بدی، خالی بشی انگار. Adblock test (Why?)
همهی پیداییها
-
تاریخ: 1401/7/14 ساعت: 16:34
یک سواد رسانهای انداختهاند توی دهانشان و چشمهایشان را بسته اند روی همه چیز. آدمی که از عقیدهاش دفاع میکند شاید یک روزی بشود بیدار کرد، اما کسی که به اسم عقایدش از منافعش مراقبت میکند منفعت را در خواب ماندن خواهد دید. شما که اینهمه حرف از سواد و کتاب میزنید یکبار هم نگاهی به کتاب خردورزی و خردستیزی د...
من از طوفان خواهم گذشتم
-
تاریخ: 1401/7/10 ساعت: 20:33
اینستاگرامم را پاک کردم. اضطراب چسبیده بود بیخ گلویم، ترکیب شده بود با نگرانی این هفتههای آخر، با نگرانی مامان و بابا. نه توانش را داشتم خبرها را دنبال نکنم نه میتوانستم آن ترس فلج کننده را تحمل کنم. خواب شبم بهم ریخته، تنفسم هم. حالا سنگین و کرخت و پر از دردهای استخوانی و عضلانیم. به تراپیست دسترسی...
برای اینکه نباید اینجا باشم
-
تاریخ: 1401/6/6 ساعت: 21:49
دلم میخواهد امسال برای خودم کاری کنم، برنامه کوچکی، هدیهای، یک چیزی که حالم را خوش کند و همه جزییاتش را خودم بعهده بگیرم. بیخبر از همه. فقط برای خودم، با ذوق، حوصله و محبت، نه از سر رفع تکلیف. با اینهمه ذهنم جمع و جور نمیشود، یاد عمو میفتم، یاد تنهایی میفتم، یاد خستگی و اضطراب این ماههایی که گذشت می...
زیرا که زندگی همواره مهربان نیست
-
تاریخ: 1401/5/24 ساعت: 17:37
سه سال شده، سه سال تمام. در نهایت باید قبول کنم که خانه اینجاست، دوستانی دارم، روابطی ساختهام، دلبستگیهایی شکل گرفته. کمک گرفتهام، یاد گرفتهام، از چیزهایی عبور کردهام، چالشهای بزرگتری پیش رو دارم وهمه به اقتضای موقعیت موجود همینجاست، دور از هرچه و هرکه میشناختم. فکر میکردم باید قویتر باشم، عبارت منا...
آنها
-
تاریخ: 1401/5/12 ساعت: 16:54
قبلتر فکر میکردم آدمها برام حرف میزنن چون امن و شنوا هستم. حالا فکر میکنم قضیه خیلی سادهتره. آدمها حرف میزنن چون مثل من محتاط و مضطرب نیستن. فکر نمیکنن طرف مقابل باید خیلی نزدیک، خیلی امن و امتحان شده باشه که بشه براش حرف زد. فکر نمیکنن ممکنه روزی از هرچی میگن برعلیه خودشون استفاده بشه. این حس نیاز ...
از فصلی به سالی
-
تاریخ: 1401/5/5 ساعت: 14:51
اول.ترکیب فارسی انگلیسی حرف زدن آزاردهندهس. نوشته افتادی به شاپینگ؟ حسابی انجوی کن! چته زن، حقیقتاً چته زن؟ یه دوجین رفیق داشتم یکیش مبتلا به این مرض نبود به لطف خدا. واتز رانگ ویت یو پیپل؟دوم. یجوری گرمه انگار قصد کشتنت رو دارن.سوم. اسپری دیگه جواب نفسهامو نمیده، باید بریم عوضش کنیم.چهارم. یه ریزور...
از کلمه نترس
-
تاریخ: 1401/5/5 ساعت: 14:51
جفتشون افتادن رو دور بازی کردن و زندگی هر سهتاشونه که داره این وسط له میشه. نمیدونم چرا وقتی آدمها میفتن به لجبازی انقدر غمگین میشم. هی میخوام بگم احمق جان، این چرخه که ته نداره، هی تلافی میکنی، هی بیشتر چاه رو عمیق میکنی، اما حرفت رو نمیزنی. اصلاً آدمی که داد میزنه، آدمی که قهر میکنه، اونی که فحش م...
تو بهاری
-
تاریخ: 1401/4/28 ساعت: 12:36
گرمترین تابستونه ممکنه و خلاف همیشه، کم بارشترین. یوقتایی تو مسیر خونه تا کلاس به این فکر میکنم این چهکاری بود واقعاً؟ بعد کولهم رو میکشم بالا، کتابارو میگیرم تو بغلم و میدونم که کار درستی بود. با این که آسون نبود، نیست. Adblock test (Why?)
مثل نفس تنگ
-
تاریخ: 1401/4/11 ساعت: 16:22
[unable to retrieve full-text content]چقدر از اینکه همهچیز از حوزه اختیارم خارج و وابسته به تایید، انتخاب یا کمک دیگران باشد خسته، کلافه و خشمگینم.
برآورده هم نشو
-
تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 19:54
یک نقطهای هست که در میان اشک و بغض، فکر میکنی من اصلا تنهاترین، بیکسترین و غریبترین موجود عالم. حالا چه کنیم؟ بعد تصمیم میگیری تا تاریکترین نقطهی این تنهایی فرو بروی. هیچ کاری برای بهتر شدن نکنی. برای کسی حرف نزنی، نگذاری اشکهایت را ببینند، آرزوی سفر و دوست و شنیده شدن هم نداشته باشی. رابطهات را با ...
بوی جوی مولیان
-
تاریخ: 1401/3/28 ساعت: 14:25
در چه وضعیت بیتابانهی عجیبی گیر کردم. یک سفر کوتاه داشتیم به شهری در نزدیکی که حال و هوای آشنایی داشت. رستورانهای ترکی و عربی، قیافههای آشنا، تابلوهایی که میتوانستی بخوانی، چینیهایی که فارسی بلد بودند یا حتی ترکی و عربی. نانوایی، شیرینی فروشی، مغازههایی که رب انار و دوغ داشت. اولش ذوق زده بودم، حالا...
چونکه ماهی نیستم
-
تاریخ: 1401/3/28 ساعت: 14:25
من از اون آدمایی نیستم که وقت عصبانیت متوجه نیستن چی میگن، از اونایی هستم که هرگز یادم نمیره چی شنیدم. میتونم جلوی زبونم رو بگیرم، میتونم هر حرفی رو نزنم، میتونم ساکت بمونم اما کینهی اونایی که نمیتونن میمونه رو دلم. Adblock test (Why?)