
اینجا چراغی روشن استکه من آن کورسوی امیدمپرندههای کوچک عزیزمبچه را برده بودم خانهی بازی، وقت برگشتن صدای بلند کوبیدهشدن آب در آبنما ترساندش. چیزی در قلبم مچاله شد. برای بچههای کوچک دوستانم، برای اقوامم، برای دخترخالهی باردارم، برای وطن و برای صدای انفجار در تهران. برای ترس که حق بچهها نیست . برای آینده و ابهام و اضطراب. عزیز من، دورترین نقطهی جهان این جایی است که ایستادهام، بدون صدا، بدون تصویر، بدون خبر، در دلواپسی....
ادامه مطلب
نرمافزار بانک دچار مشکل شده بود. بعد از ساعتها معطلی کارت بیمهی جدید صادر کردند. آن حلقهی گمشدهی زبان حتی اگر حل شود هنوز تو متعلق به جایی هستی که اینجا نیست. موعد رهن خانهی تهران نزدیک است. یک جایی در خوشخیالانهترین تصوراتم به معجزهای شرایط سیاسی و اقتصادی پایدار شده. خودمان را تماشا میکنم که رفتهایم و ساکن شدهایم. در خانهی خودمان، شهر خودمان، سرزمین خودمان، اگر بگذارند. در لحظه اما حتی تصویر سفر هم دور و سخت است. چه دنیای غریبی. نه برای من، برای همه. بخوانید...
ادامه مطلب
انگار افتاده باشی توی حوض آب یخ. سرد باشد، زمستان باشد و لرز تنت تو را ببرد سمت کرختی، بی حسی. آن شکلی از بی حسی که هنوز میدانی سرد است و تنت از سرما درد میکند اما توان حرکت نداری. خودت یخ زده ای، واژ...
ادامه مطلب
هفت صبح دوشنبه با خبر شدم که مدیر گروه را عوض کرده اند. واکنش اولیه ام انکار بود، به خودم گفتم کدام خراب شده ای ظرف دو سال سه تا مدیر گروه عوض می کند و با هر بار تغییر هم لیست گروه و اساتیدش زیر و رو ...
ادامه مطلب
ميگفت اگر رفتار آدمهاآنقدر آزار دهنده است كه قادر به تحملشان نيستي از دايره ي روابطتت حذفشان كن اما هرگز براي مقابله به يكي از آنها تبديل نشو!خودت بمان، حتي اگر گمان كردند نميفهمي خودت باش، مطابق شان خودت رفتار كن و وقتي لازم بود مطابق شان خودت برو....
ادامه مطلب