خرید بک لینک

رفتيم عكاسي.بعد از ماه ها دوربينم را برداشتم و زديم به دل بازار. بي خيالِ همه ي درس و مشق و كتاب هاي مانده. صبح تا عصر از راسته ي فرش فروش ها تا كوچه و پس كوچه هاي قديمي و گلدسته هاي مسجد شاه را دور زديم. دويديم پي رد نور در حجره هاي قديمي، رنگ را در قاب عكس هايمان جا داديم. بعد زديم سر از كاخ گلستان درآورديم و كاشي به كاشي چرخ زديم. حالم تماماً خوب، تماما خوش بود. چقدر بي آنكه بدانم دلتنگ عكاسي بودم. چقدر باز هم دوربين به دست گرفتن و پي سوژه گشتن برم گرداند به آنچه حقيقتا هستم. چقدر يادم رفته برد كه عكاسي را دوست دارم. بسيار، بسيار، بسياااار!

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 17:7 توسط مکث |

برچسب: نویسنده: حسین محمدی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 13:17

صفحه بندی