خرید بک لینک

فقط خسته بود و دنيايي كه تا اين اندازه بي در و پيكر و ظالم است درك نمي كرد. فقط خسته است و فكر مي كند اگر بهتر شدن به معني دو باره داشتن يا اميد تازه نيست بايد گذاشت آنچه مانده هم ويران شود و از دست برود. فقط خسته است و فكر مي كند بدتر نشدن درمان نيست، خودش درد است براي خودش كه تاوان چيزي را پس بدهد كه حتي نمي شناسد يا مستحقش نيست. خسته بود اما زندگي كردن هم بلد نباشد خدايش خدايي كردن بلد است. شيشه را در بغل سنگ نگه داشتن بلد است. اون نمي ترسد.

+ نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 1:2 توسط مکث

برچسب: نویسنده: حسین محمدی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 19:26

صفحه بندی