گفت بك ورق كاغذ بردار و آرزوهايت را ليست كن. نوشتم، سر جمع شد چهارده تا. گفت اينها كه نوشتي بيشتر شبيه هدفند تا آرزو، همجين دور از دسترس هم نيستند. گفتم آدم از يك سني به بعد از نا ممكن ها دست مي كشد آنهم وقتي رسيدن به اينهمه ممكن سخت شده. اما هنوز چهارده تا چيز توي ليستم دارم.چهارده تا اتفاق يا آرزو يا هرچه! چهارده تا تلاش براي رسيدن! يكي دوتايشان را تا نيمه ي راه رسانده ام، يكي دو تا را تازه شروع كرده ام، آجر به آجر، براي چندتايي شان نقشه مي كشم و برنامه ريخته ام و چندتايي از دسترس حال و امروزم خارج است تا زمانش برسد، يكي هم هست، يكي هم هست، يكي كه خواستنش از همه قوي تر است. براي اين يكي هرچه لازم باشد در پيش گرفته ام و كذاشتمش توي دست هاي خدا كه روح براوردنش را در آن بدمد!
برچسب: ٢,٢٠١٦,٢٤ قيراط,٢٤,٢٨ مرداد,٢٠٢٠٢٠,٢٥ باند,٢٥ سؤال,٢٠٠ باوند كم كيلو,٢قرون,
نویسنده: حسین محمدی
تاريخ: پنجشنبه
1 مهر
1395 ساعت: 4:16