
نور قشنگم جملهبندی بچه بشکل بامزهای داره بهتر میشه. ترکیب دو زبان، هر دو رو به نسبت سن خیلی خوب صحبت میکنه. حافظه درخشانی داره با کلی شوق به کشف کردن. تازه از سفر ساحلی برگشتیم. تمام اون چند روز پر از ذوق بود. توی آب، بین شنها، روی تیوپ بادی شکل تکشاخش. باید عکسهامون رو جدا کنم، سری جدید رو چاپ کنم، آلبوم خانوادگی رو کامل کنم. باید این خاطرههارو ثبت کنم، نگه دارم. باید مرور کنم که خانواده داشتن و دوست داشتنش، خوشبختیه. باید یادم بمونه. + نوشته شده در چه...
ادامه مطلب
چند بار در زندگیم تصمیم گرفته ام موجود آسان گیر تر و واقع بین تری باشم و موفق نشده ام؟ بی نهایت. چیزهایی که میتوانند مرا مضطرب یا کج خلق کنند بمراتب بیشتر از چیزهایی هستند که او را می آزارند. ذهن من ک...
ادامه مطلب
رفتيم عكاسي.بعد از ماه ها دوربينم را برداشتم و زديم به دل بازار. بي خيالِ همه ي درس و مشق و كتاب هاي مانده. صبح تا عصر از راسته ي فرش فروش ها تا كوچه و پس كوچه هاي قديمي و گلدسته هاي مسجد شاه را دور زديم. دويديم پي رد نور در حجره هاي قديمي، رنگ را در قاب عكس هايمان جا داديم. بعد زديم سر از كاخ گلستان درآورديم و كاشي به كاشي چرخ زديم. حالم تماماً خوب، تماما خوش بود. چقدر بي آنكه بدانم دلتنگ عكاسي...
ادامه مطلب