در همین حوالی

متن مرتبط با «روشنايي تي سرا» در سایت در همین حوالی نوشته شده است

بي سرانجام

  • نیلوبلاگ

    خانه را عوض كرده ايم. تمام كارهاي اسباب كشي از جمع كردن وسايل تا تميز كردن خانه ي جديد و چيدن دوباره بعهده ي خودم بوده. سرم گرم است. وسيله ميخريم، ذوق چيزهاي تازه داريم، براي مصالح بي كيفيت خانه ي جديد غُر ميزنيم و خبر نداريم چقدر در اين خانه، اين شهر، اين سرزمين ماندگاريم. كارهاي زيادي مانده. گاهي ميان شلوغي دلم براي عمو تنگ ميشود. روز تولدش اسباب كشي مي كرديم، يادم رفت تولدش بوده، خجالت ميكشم. دلم برايش تنگ شده. مرگ آدمهاي عزيز عجيب ترين شكل از درد است، بي درمان. چطور شد به اينجا رسيدم؟ خوب شر...

    ادامه مطلب
  • مرا كه تو بي سببي نيستي

  • نیلوبلاگ

    بيا بغلت بگيرم اي جا مانده از همه چيز...

    ادامه مطلب
  • تابستان لعنتي

  • نیلوبلاگ

    احساسي كه دارم شبيه به هيچ چيز نيست. خشم نيست، آزردگي نيست، ترس نيست، از دست دادن نيست. دل شكستگي يا نا اميدي يا دل تنگي نيست. اندوه است، اندوه. اينكه بر قلبم نشسته، اينكه بر ذهنم نشسته، اين كه بر خاطرم و دست هايم و چشم هايم نشسته، اينكه تا عمق صدايم رسيده اندوه است. وگرنه چطور مي توانم براي موجود ك...

    ادامه مطلب
  • اين زمان لعنتي

  • نیلوبلاگ

    قسمت شگفت انگيز خاطره آنجاست كه متعلق به گذشته است اما ماهيت ثابتي ندارد!بسته به آنچه بعدها پيش مي آيد يك خاطره ي بد در گذر زمان مي تواند تبديل به يك اتفاق تمام شده يا خنثي شود و يك خاطره ي خوب بعد از فقدان مي تواند تبديل شود به يك سوهان روح، يك تلخي بزرگ! جالب نيست؟...

    ادامه مطلب
  • نيستي و هستي

  • نیلوبلاگ

    از آنچه در من است و در اراده ي من نيست و آنچه در من نيست و بودنش نياز من است به چه چيزي و چه كسي پناه ببرم...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    اگه اين زمان لعنتي نبود | نیستی و هستی | من ظاهر نيستي و هستي دانم |