در همین حوالی

متن مرتبط با «کوچک» در سایت در همین حوالی نوشته شده است

پرنده‌های کوچک عزیزم

  • نیلوبلاگ

    اینجا چراغی روشن استکه من آن کورسوی امیدمپرنده‌های کوچک عزیزمبچه را برده بودم خانه‌ی بازی، وقت برگشتن صدای بلند کوبیده‌شدن آب در آ‌ب‌نما ترساندش. چیزی در قلبم مچاله شد. برای بچه‌های کوچک دوستانم، برای اقوامم، برای دخترخاله‌ی باردارم، برای وطن و برای صدای انفجار در تهران. برای ترس که حق بچه‌ها نیست . برای آینده و ابهام و اضطراب. عزیز من، دورترین نقطه‌ی جهان این جایی است که ایستاده‌ام، بدون صدا، بدون تصویر، بدون خبر، در دلواپسی....

    ادامه مطلب
  • آن گلدان کوچک پشت در مانده

  • نیلوبلاگ

    دیروز روی پله برقی فروشگاه، عنق و کم حوصله درحالیکه ور اهمال گر مغزم بهانه میتراشید غر زده بودم که نمی توانم. دلخور جواب داده بود آدم اگر بخواهد از پس همه چیز بر می آید. درستش این بود که خیلی وقت بود که نمی خواستم. خسته ام؟ افسرده ام؟ مضطربم؟ کمالگرای درون یکجا نشینم کرده؟ هر چه هست حتی از آن مرحله ای که شب به خودت قول فردا صبح و تغییر می دهی هم عبور کرده ام. حالا زمان است که از من عبور می کند. من هستم که در فصل ها اتفاق می افتم. آن شاخه ی نیمه خشک درختم که نه می شود دور انداخت، نه سبز شدنش رمق ...

    ادامه مطلب