در همین حوالی

متن مرتبط با «عزیزم» در سایت در همین حوالی نوشته شده است

پرنده‌های کوچک عزیزم

  • نیلوبلاگ

    اینجا چراغی روشن استکه من آن کورسوی امیدمپرنده‌های کوچک عزیزمبچه را برده بودم خانه‌ی بازی، وقت برگشتن صدای بلند کوبیده‌شدن آب در آ‌ب‌نما ترساندش. چیزی در قلبم مچاله شد. برای بچه‌های کوچک دوستانم، برای اقوامم، برای دخترخاله‌ی باردارم، برای وطن و برای صدای انفجار در تهران. برای ترس که حق بچه‌ها نیست . برای آینده و ابهام و اضطراب. عزیز من، دورترین نقطه‌ی جهان این جایی است که ایستاده‌ام، بدون صدا، بدون تصویر، بدون خبر، در دلواپسی....

    ادامه مطلب
  • کجا مانده بودی عزیزم؟

  • نیلوبلاگ

    صدای توی پادکست از یک بحث فلسفی تاریخی رسیده بود به ارزشمندی ذات زندگی. داشت از لذت لحظه‌ها می‌گفت. گمانم بعضی کلیشه‌ها هم حیف شده‌اند. یکیش همین زیستن در لحظه. دوش آب‌گرم، ورِ خنک بالشت، پنج دقیقه‌ی اضافه‌ی دم صبح. آن تکه‌ی داغ نان سر سفره که بابا خریده باشد. بابا را داشتن، سالم داشتن، کنارت داشتن و آن نان داغ البته همه با هم چیز کمی هم نیست. بعد خاطرات هستند، آدم‌ها هستند، غوطه‌وری در آب زلال هست و بستنی موهیتو. بعد؟ همیشه باز هم هست عزیزم، همیشه. بخوانید...

    ادامه مطلب